حآلِ خوب
-
تاریخ: 1397/8/21 ساعت: 10:20
بعضی روزهای خاص بعضی تصمیم های ناب باید ثبت بشن یه جایی که اگه کم اوردی اگه به بن بست رسیدی بخونی دوباره جون بگیری .. مثل امروز که تصمیم گرفتم برگردم سرکارم / کار تو درمانگاه بعد نبودن بآبآ جآنم ..سخته اما شُدنیِ / تصمیم گرفتم با تمام وجود زندگی کنم و با تمامِ عشق ، تمام رویا ، تمامِ خواستن به جنگ د...
بی کسی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 0:50
گوش هایم تیز میشود مثل خفاش ِ شب / تنم خنک شده قلبم سرد و سخت / بی جانم دستهایم یخ زده است و لبهایم منجمد ، کاش میشد نفس کشید عمیق / عجب سردم شاید مرده ام انگار خوابم .... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااايا حرفایی که من میشنوم تو هم میشنویی ؟ . . +1 : به طور ناگهانی امشب بی کس ترین ...
دیــدار جآن جــآنـان
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
پدر مهربان این جـــا تنها مرا ببخش،مردِ عاشق من آن جا تنهاست و بی قرار باید رفت آدم های زندگیِ من این روزها از بس خوبند، من بی آرزو شدم با وجود این همه خوب ، اوضاع رو به راه است و روزگار منتظر من و من آرام ! همه چیز جفت و جور می شود و آماده تابـــروم دیدار جان جانانم ..
بهآر
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
هی پسر !! هی جآن جآنآن بهــآر باشـد و کنــآر تو بــاشم عجب کیف دارد ../
آهسـته تر جانــم
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
عــــآشقم بمان مردِ من ، اما لطفا آهسته آهسته.... مرا آهسته بخواه جان جانانم که حجم این همه بی حد دوست داشتنت جنون آور است ،این روزها و ماه های بهــاری را سخت می کند و سختتر! کمی آهسته تر پســر / هی جان جانانم هی پسر این همه خالص، عاشق نباش بی چــــآره ام نکن معشوقه ات توان ندارد، ظرفِ دلش کوچک شده ...
بیآ جآن و نفسم
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
بیآ عــزیـــزِ دلم ! زودتر و زودتر بیا که من عاشقِ عاشقی کردن برای توام بیآ که می خواهم شالِ آبی ام را سر کنم و با یه بغل عشق بیایم پیشوازت ! بیآ جان جانانم ! دنیا مالِ من و توست کافیست اراده کنیم تا همه چیز همان شود که می خواهیم بیآ که خدا نشسته است ، گوش می کند به صدای دلِ ما ..... من می خواهم ب
پدرم ، نفسم ، مهربـانم رفت ...
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
بـه علت ســفر بـی برگشــت پـــدر مهربـــان / پرواز ملکوتی پدر / بــه علــت شکستگی کمــر نویسنـده تا اطلاع ثانویه عاشقانه هایم برای جان جآنآن تعطیــل است ..
خآلی ام
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
بعد از مدتها به این خانه سرزده ام !! یه جورایی اینجا رو هم مثل خودم فراموش کرده بودم شایدم مثل تو که مرا فراموش کردی ... تو نیستی من مانده ام یه عــالمه عاشقانه ثبت شده .. خالی ام خالی تر از همیشه خالی از هیچ حسی ..
تنهآیی
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
آدم ها به همان خونسردی که آمده اند / چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند / یکی در مه / یکی در غبار / یکی در باران / یکی در باد / و بی رحم ترینشان در ســـکوت ... این روزها این ماه های آدمای زیادی خونسرد با چمدانی در دست از کنارم میگذرند ...آدمای حزب باد زیاد شدن این روزهـــــــــــآ
خون و نمک
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
انگـــاری باید زندگى را دوباره از سر گرفت ..زخم ها و ترک ها را با نمکی خواهم پوشاند .. طوفان خون و نمکی در دلم به پاست /اما هیچ زخمی از بین نمیرود ، ترک های پر از نمک، امان از این لحظه ها / شاید خاصیت پوشانندگى همین است به گمانـــــم ..
مـن و خودم
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
ساعتها و ساعتها می نشینم و به در و دیوار این خانه زل میزنم ، مانیتورِ خاموش / و دلم نوشتن می خواهد و نوشتنم نمی آید....دلم گفتن کلمه ای می خواهد و هر چقدر تلاش می کنم برای گفتنش بی فایده است....از همان تلاش ها که معمولا جواب هم نمی دهد...این وسطها گاهی کنار پنجره ی اتاقم می روم و سردم می شود و بارا
خسته
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 11:36
چند روزیست که می گویند عید آمده / میخوام سال نود و شيش را باور کن.. از این زندگی و روزمرگی های تکراری خسته ام / خيلی خسته ام ...